-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
از نفاق بیفضیلتها، فضیلت کشته شد خاک عالم بر سرم دریای رحمت کشته شد بیبصیرتها به قصد قُرب سنگش میزدند زینت دوش نبی از جهل امت کشته شد چند عضو حضرتش از تشنگی حسی نداشت عاقبت هم با لبان تشنه حضرت کشته شد هرچه تیر و نیزه مانده بود رویش ریختند با هزار و نهصد و چندین جراحت کشته شد آه از آن حرفی که فرموده است مولانا الرضا روز عاشورا عزیز ما به ذلت کشته شد گفته مقتل خنجری کُند از قفا با ضربهها نصّ مقـتـل گـفته آقا با مشقـت کشته شد خواهری با دست بسته در کناره ناقه گفت: ساقی لشگر کجایی، شرم و غیرت کشته شد قاسم و عباس و جعفر، اکبر و عون و حسین هرچه مَحرم داشتم، در چند ساعت کشته شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم وقایع و مصائب قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
مـقـتـل از خـون تنِ تو شـبـیـه دریـا بـود خواهـرت دید که چه غـائـلهای برپا بود دور گـودال همه دور و برت جمع شدند نیمهجان بودی و بر گِرد تنت غوغا بود تو زمین خوردی و زینب به زمین خورد حسین به سرت سنگ زدند، خواهر تو آنجا بود نیزه و تیـر ز هـر سـو به سویت میآمد اثـر تـیــر روی ســیــنـۀ تـو پــیــدا بـود نـاگـهـان ولــولـه در عــالـم بـالا افــتــاد نیـزهای گـشـت بـلـند و سـر تو بـالا بـود کهـنه پیـراهـن تو دردسـری بود حـسـین بر سـر غـارت پـیـراهـن تـو دعـوا بـود نالهای میرسد از گوشۀ گودال به گوش به گـمـانم که حسین مادر تـو زهـرا بود حرمله شمر سنان خولی و اخنس جمعند همگی یک طرف و خواهـر تو تنها بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم وقایع و مصائب قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
یک لشکر و یک جسم در خون آرمیده دارد نظاره خـواهـری قـامت خـمیده شمشیر و نیـزه گرد او گرم طـوافـند زینب نـظـاره میکـند با اشـک دیـده ناگاه مقـتـل همچنان دریای خون شد بر نیـزه شد یکـباره یک رأس بُـریده فـریـاد بر آمـد هـمـه تکـبـیر گـفـتـنـد دیدند همه رنگ از رخ زینب پـریده پـیـراهـنش را گرگهـا یـغـمـا نمـودند حالا پس از آن نـوبت خـاتـم رسـیـده گفتم بگویم بعد از این از حال زینب شد جاری از نوک قلم خون بر جریده نا گه قـلـم بگـشود لب را چنین گفت: شاعـر بـیا بـگـذر ز پـایـان قـصـیـده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در غروب روز عاشورا
بگو چه چـاره کـنم این هـزار مـاتم را هزار و نهصد و پنجاه زخـم درهَـم را یکییکی همۀ خـیمهها در آتش سوخت که من شـروع کـنـم روضـۀ محـرّم را کمانِ حـرمله من را رُباب را خـم کرد چگونه صاف کـنم بیتو قـامتِ خـم را امـان دهـند اگر، خـواهـر تو میریـزد به رویِ مـعـجر خود خـاکهای عالم را به زیر آتـش خـیـمه تَنِ شهـیـدان مـانـد نشـد که جـمع کـنم پـارههـای مبـهـم را نشست خیمهای از شعله بر سر طفـلت بگـو چه چاره کنم «عـمّه سوخـتـم» را صدای ضجۀ هشتاد و چند خانوم است که گرد خویش نـدیـدند هـیچ مَحـرم را اگر چه سـعی نـمـودم فـقـط مرا بـزنـند خدا بخـیـر کـند ضربـههای محـکـم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم وقایع و مصائب قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
سر به روی نیزه رفت و تن نداشت جسم درهم زیر و رو کـردن نداشت بـد سـلـیـقـه بـودن غــارتـگـر اسـت ورنه کهـنـه پـیـرهـن بُـردن نـداشت نـــیــزههـا بــا نـیـت قُــرب آمــدنــد حـنجـرش نـای نـزن گـفـتـن نـداشت پـیـر مـردی که زدی، لـعـنت به تـو پـیـکـر پـاره عـصا خـوردن نـداشت شـاه مــا از مــادرش شــرمـنـده شـد پـیکـرش یک جای بـوسـیدن نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم وقایع و مصائب قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
گفته بودی مرگ در بستر برایت خوب نیست دیدن تنهایی خواهر برایت خوب نیست پیرهن کهنه به تن کردی برایت خوب بود این عقیق سرخ و انگشتر برایت خوب نیست هر قَدَر شمشیر خوردی بیشتر گفتی علی ذکر نام نامی حـیدر برایت خوب نیست از جلو سخت است میدانم ولیکن صبر کن در نیاور تیر را از پَر، برایت خوب نیست سن و سالت رفته بالا آه دست و پا زدن زیر نعل اسب یک لشگر برایت خوب نیست غیرت الـلهی و میدانـند این نامحـرمان دیدن اشک و غمِ کوثر برایت خوب نیست سمت گـودال آمده با قـامتی خـم فـاطـمه باز میگویی: نیا مادر! برایت خوب نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در غروب روز عاشورا
پیکرت در قتلگاه افتاده بود و سر نداشت آن طرف بر نیزهای دیدم سرت پیکر نداشت بیبرادر بودی و مظلـوم، گـیر آوردنت گفتم ای قصابها آخر مگر خواهر نداشت؟! نیزه نیزه «حا و سین و یا و نونت» سرخ شد کاتبِ این آیه؛ از خون، جوهری بهتر نداشت خطبهای میخواند، از شأنِ تو روی سینهات آه، آیا سـرزمـینِ کـربـلا منـبـر نداشت؟ سر بـریـدن؛ آخـرِ کار حـرامـیها نبـود قاتلت بعد از سرت دست از تن تو بر نداشت هیچ کس را رد نکردی از درِ احسان خود پیکرت پیراهن و انگشتت انگشتر نداشت غارتم کـردند، اما چـادرم از سـر نرفت پس غلط گفتند، اینکه خواهرت معجر نداشت مثل من میگفت، آیا این حسینِ فاطمهست؟! مادرت میدید، جسمت را؛ ولی باور نداشت گوشۀ گـودال، ذکرِ «یا بُـنَیَّ» میگرفت هیچ کس جز من خبر از نوحۀ مادر نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در وداع با برادر
کمی آرام برو کم شود این خون جگری بردهای دل زهمه کاش ز من جان ببری با تن پـرپـر اکـبـر چـه وداعـی کـردی بیعصا ماندهای ودست به روی کمری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در شب عاشورا
بیا در این شب آخر که بشـنوم سخنت سخن بگـوی بـرادر به شـمع انجـمنت ترک تـرک شده لـعـل لبت عـزیز دلـم خدا کند نخـورد سنگ بر لب و دهنت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
خطبۀ سیدالشهدا علیهالسلام در شب عاشورا و جواب اصحاب
در آن میان چو خطبهٔ حضرت، تمام شد وقـت جـوابِ هـمسـفــران بـر امـام شـد پـاسـخدهـنـده اوّل آنـان «زُهـیـر» بـود كاندر حـضورِ سبـط نـبـی در قـیـام شد كای زادهٔ رسـول! « سَـمِـعْـنـا مَـقـالِـكَ» مطلب عیان بَرِ همه از خاص و عام شد دنـیا اگـر هـمـیـشگـی و مـرگ آخـرش ما عزممان همین و نه جز این قـیام شد وآنگه «بُـریر» دادِ سخـن داد آنچـنان ظاهـر، خـلـوصِ نـیّـت او از كـلام شـد مـنّـت بـه مـا نـهـاده خـدا بـا وجـود تـو ما را ز لطف، شهـد شهادت به جام شد فخر است قطعهقطعه شدن پیش روی تو طوبی بر آن بدن كه چنـیـنش ختام شد! پـس بـهـر دلنـوازیِ فـرزنـد فــاطــمـه گـاهِ سخـن ز «نـافـع» شـیـرینكـلام شد گـفـتـا كـنون كه گـشـته گـهِ امـتحـان ما بـا رهـبـریت، مـحـنـت مـا بـیدوام شـد مـا دوسـتـیـم بـا تــو و بـا دوسـتـان تـو دشمـن به آنكه دشـمنیات را مـرام شد ما را ببر به هر طرفی خود ز شرق و غرب حبل ولایت تو، ز ما «لَا انْفِـصام» شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در شب عاشورا
عزیز فـاطـمه، ایکاش بیصدا نـشوی خدا کند که به صحرا، چو خاکها نشوی اگر سرت ز بـدن شد جدا ولی ایکاش خدا کند که به گـودی جـدا جـدا نـشوی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام در شب عاشورا
امشب از این دشت و صحرا صوت قرآن میرسد حاجیان عشق فردا عید قـربان میرسد امشب از نـور خـدا لبـریـز شد آئـیـنهام مینشیند عصر فردا خصم روی سینهام امشب از یاران خود دارم سپاه مهر و ماه عصر فـردا میشوم تـنها مـیان قـتـلگاه امشبی پروانۀ شمع وجـودم زینب است عصر فردا پیکرم در زیر سم مرکب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در شب عاشورا
امشب از غـصۀ تو خواب ندارد چشمم غیر خـونـاب جگـر، آب ندارد چـشـمم عـصر فـردا چه بـلایی، سـر تو میآیـد زودتـر از هـمـه کـس مـادر تـو میآیـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیهالسلام
رفتی از خیـمه و پا تا به سـرم میسوزد دلِ زیـنب، دلِ زنهـای حـرم میسـوزد گفتم عباس! فقط مشکِ خودت را بردار بغض کردی و از این غم سپرم میسوزد بـا لـبِ تـشـنـه، لـبِ عـلـقـمـه رفـتـی امّـا جرعهای آب نخوردی! جگرم میسوزد نیزه بر مشک زدند آبرویت ریخت زمین گُـر گـرفـتی و تـنِ شعـلـهورم میسـوزد آسمانم به زمین خورده چه بد! با صورت! سـر و پیـشـانیِ قـرص قـمـرم میسـوزد غرقِ خون «أدرک أخا» گفتی و بالای سرت مینـشـیـنـم! بـدنِ مـحـتـضـرم میسـوزد بعـدِ تو شـعـله میافـتد به سـتـونِ خـیـمه چوبِ گـهـواره! لـباسِ پـسرم میسـوزد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
تا عـمود خـیمهات افـتاد دشمن شیر شد بیکسیام را تماشا کرد و از من سیر شد جای امنی نیست خـیـمه بینگهـبانی تو ترس دشمن از حریم خیمه بیتأثیر شد آنقدر چـشم سکـینه ماند بر راهت ولی حیف که برگشتنت سقا به خیمه دیر شد راه خیمه باز شد بر غارت نامحـرمان بیپـنـاهی حـرم با داغ تو تـفـسـیـر شد شاهد حرف من اشک و روضههای زینب است ای عـلمدار حرم داغت به قـلبم تیر شد ای شجاعت دستبوس تو امیر عـلقـمه پرچـم «انّی اُحـامی» تو عـالم گیر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـیا که محـفـل ما بیتـو آسـمانی نیست اگر نظـر نکـنی اشک دیدگـانی نیست تو پـیـر گـریـۀ مـایی مـرا دعـائی کـن که بیدعای تو خیری در این جوانی نیست بهار بـودن من دیـدههای نـمـناک است به روضهها که ببارم دگر خزانی نیست چـقدر دوری از تو ز گریه دورم کرد برای وسعت این رزق جُز تو بانی نیست شباهـت من و تو این لـباس مِشکی شد وگرنه بهـر رسیدن به تو توانی نیست گذشت هم رمضان و گذشت هم عرفه هنوز غـرق گـناهـم غـمم نهانی نیست به دست های عـمویت بگـیر دست مرا که بهتر از تو مرا چاره و اَمانی نیست بـیـا به روضـۀ دسـتِ قَـلـم سـراسـیـمه بیا و روضه بخوان جز تو روضه خوانی نیست مگر چه بوده عمودی که بر سرش آمد که بهر ساقیِ طفلان لب و دهانی نیست ز علقـمه که میآمد حسین شَک کردند صدا زدنـد که بـابـای ما کـمانی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیهالسلام
پشت و پـناه خـیمه برایت دلم شکست از سوز بانگ أدرِک أخایت دلم شکست اینها جـمال حـیدریات را نظر زدند چندین هـزار تیر سویت بیخـبر زدند من ماندم و مصیبت و غم آن هم این همه با چـشـم خـیـس آمدهام سـوی عـلـقـمه رخـت سـیـاه بـر تـن افـلاک مـیکـنـم خـونابه از دو چـشم ترت پاک میکنم پیچیده در زمین و زمان عطر مُشک تو جانـم فـدای تـشـنگی و کـام خشک تو بر چـشمهای محـترمت بـوسه میزنم بر دست مانده بر علمت بوسه میزنم با نیـزههای شان جگـرت را گسستهاند با خـندههای شان کـمرم را شکـستهاند برخـیـز و التـمـاس مرا مسـتجاب کن حـداقـل نـظـاره بـه اشـک ربـاب کـن من ماندهام چگونه به سوی حرم روم اصلا بگو چگونه سوی دخترم روم؟! سقـای بـیمـثـال و قـریـنـه بـلـنـد شـو عـباس جان، به جان سکـیـنه بلـند شو منـظـومـهام بـدون قـمـر میشود نـرو بر سوی اهل خـیمه نظر میشود نرو اصـلا بـگـو چه کـار کـنم بـا قـبـیـلهام وقـتی که میروی تو کـفـیل عـقـیـلهام بایـد زنـان لـباس اسـارت به تن کـنند گـریـه برای غـارت گـودال من کـنـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیهالسلام
چشمت شبیه بختم در خواب غم فزایی است واکن دو چشم تر را وقت گره گشایی است پلکی بزن دلـم را آزاد از این قـفـس کن مژگان چشمهایت مفـتاح دلگـشایی است یک عمر مُهر برلب چون غنچۀ خموشی گل بانگ ای برادر فریاد از این جدایی است هر زخم بر تن تو چشمی است غرق در خون هر تیر بر تن تو مژگـان در حنایی است دسـت بُــریـدهات را بـر دیـدهام کـشـیـدم بر چشم بیفروغم این دست توتیایی است هـر روزن زره را این تـیـرها شـمـردند بر قـامت بلـندت از نـیـزهها قـبایی است چیزی نمانده از تو غیر از غـبار سرخی از بار تیغ و نیزه جسمت در آسیایی است بـرخـیـز بـا نـگـاهـت آرام کـن حـرم را کشتی شکستگان را چشم تو ناخدایی است از دخـتـرم مـگـیری روزی شـانـهات را بعد از تو خار صحرا رزق برهنه پایی است بر شیـر خـوارهام نه کن بر رباب رحمی این خندههای دشمن سرشارِ بیحیای است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیهالسلام
بیتو به خیمه رفتنِ من اولین غم است حال رقـیهام ز غـمت دومین غـم است ایـنهـا به یک کـنار، نـوامـیس، بعـد تو بیپشت و بیپـناه بمانـند، این غم است امـروز غــم زیـاد نـصـیـبـم شـده ولـی آنکه شکسته این کمرم را همین غم است اینکه پس از تو سمت حرم هجمه میبرند یک بار از یسار و سپس از یمین غم است ضربه زیاد خـوردهای و بین این همه این که شکافته سر تو تا جبین غم است زهرا که بر غم تو ز نزدیک گریه کرد از داغ تو خبر شود اُمُّ البنین غم است هـنگـام آمـدن طـرفـت دیـدنِ دو دسـت در خاک و خون کنار علم بر زمین غم است از روی نیـزه ایـنکه ببـیـنـیـم ما دو تا سیلی خورَند اهل حرم بدترین غم است توهین شمر و حرمله جای خودش ولی والله ضرب سیلیِ زجرِ لعین غم است سِنّی گذشته از من و وای از سه سالهام دندان اگر که بشکند از این سِنین غم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
آرزوی قمرت نقش بر آب است حسین بعد از این خیمۀ خورشید خراب است حسین دست عباس که افتاد حرم ریخت به هم نگرانی پس از این حفظ حجاب است حسین مشک ساقی هدف تیر و کمان ها شده است گوئیا بخت علمدار به خواب است حسین آب پاکی به روی دست ابالفضل که ریخت نـالۀ اهل حـرم وای رباب است حـسین عـرق شـرم چکـیده است ز پـیـشانی او عرق شرم چه گویم که گلاب است حسین حرف تاراج حرم در دل لشکر پیچـید گوئیا غارت این خیمه ثواب است حسین عاقـبت خـیـمۀ خـورشـید سـتونش افـتاد بعد از این ام بنین خانه خراب است حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیهالسلام
دستی که سهم دست تو شمشیر کرده است سهم رقیه را غل و زنجیر کرده است مویـم سـفـید بود، قـدم هـم خـمـیده شد آری مـصیبت تو مرا پـیـر کرده است ماهِ هزار تکّه! شدی پخش روی خاک نیزه تو را در علقمه تکثیر کرده است در حیرتم که قدرت یک ضربۀ عمود سردار را چگونه زمینگیر کرده است بد جـور بین ابـرویت از هـم شکـافـته اصلاً تمام شکل تو تغـیـیر کرده است
: امتیاز
|
























